تبليغاتX
..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::.. ..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::..
 

 

ســـــــــــــــــــــــــــــــلالالالالالالام (ورژن جدید سلام و حال کن)

چگونیین...شمــــــــــــــــــــــــا...

یه خراب کاری کردم همچین.... مامان یَک فازی داددددد

خیره سرم عصری خواستم به مامان بزرگم کمک کنم شام بپزه (تا اطلاع

ثانوی مامان مریض مامان بزرگ غذا میپزه) بعدشمممممممم من رفتم

 رُب بیارممممممم تاریخ مصرف این کنسروو پاک شده بود خوب تفسیره

من نیس کــــــــــه دهههههههههه......هیچی دیگه این کنسروه از

دستم افتاد رو کاشیااااااا وای چشتون این روزارو نبینه اگه هم دید

اکشالی نداره تجربس دیگهه ....یه صدای هول ناک اشپز خونرووو

ترکوند..انفجاریدددددددددد همه جا رُبی شد ه بوداشپزخونه شده

 بود خال خالییی کاشیای سفید با خالای قرمز...مامان بزرگه که

نیم سکته زده بود ...منم تو رب شنا میکردممم نیشمم که تا

بنا گوش بازبود با اون سروکله ربی رفتم پیشه مامانی از ترس

داشت میلرزید مهسااااا چی شده( مهسا هم که بیخیال داره میخنده

مامان فک میکرد دارم گریه میکنم)خیره سرم میخواستم کمک کنم

خراب کاری کردمم .پیرن نارنجی راه راهم خراب شد شلوارک

سفیدم داره فانی را ودا گفت بعدشم زنگ زدم به خانم نظافت

( یه خانمیه 3 روزدر هفته میاد نظافت میکنه) اومد اپشز خونرو

 شست انم زودی گذاشت رفت میگه::: امنیت ندارم تو این خونه از

دسته تو. طبق تحقیقات ی که انجام دادممممممم.... گوجه توش

 اسید داره بعدشمممم تاریخشم که گذشته گازی تولید کرده و منتظر

من بود که یه تلنگری بهش بزنم که منفجر شه

یه کوشولو عاشق شین ( زوریه باید عقشی شین دهههه عشقی شدین شدین نشدینمممم که نشدین یکی نیس بگه اخه به تو چه نیس خودت خیلی عاشقی بشریتووو از را بدرمیکنی)

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی

عجب شاخه گلها به پایم تو بستی

قلم زد نگاهت به نقش افرینی

پریزاد عشقو مهاسا کشیدی

تو دونستی بودی که خوش باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپر من

تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاست

تا گفتم که هستی تو گفتی یه بی تاب

قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی

تو جمع عاشق تو صادق ترینی

همون لحظه ابری روخ ماهو اشفت

بر خود گفتم ای وای مبادا دروغ بود

اگر تو اون شب هنوز ماهو داری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 13:3 توسط مهساییییییی |

 

ســلالالالالالالالالالام( وا یعنی چی خوب...!! این ورژن جدید سلام خوب..!!)

چگــــــــــــونیین.شمــــــــــــــــــا..؟

جو متشنج نکنین که میخوام برم تو فاز ورراجی...!! مرده شدم ازبس

 هیچی حرف نزدممم حرفام تو دلمم غلنبه شد ..دهههههههه..

مگمـــــــــــــــــــــــا سریش شدنم بد نیس مثلا من جدیدن رفتم

 تو کاره سریش چه حالی میده.......یعنی قبلا قبلناااا مامان گیره سه

 پیچ میداد کـــــه بقشابو بکنه تو حلق ما نبتی هم که باشه نوبته

منــــــــــــه سریش میشم نا جوررررر دیروز رفته بودم بیرون نگونگو نگو

 این بشریت چرا این مدلی می حرفن پاک قاتی کردن همشون

برره ای میلاسن این گیسو فنغلی هم بررهای می حرفه ده بیااااا

اخه نونت نبود ابت نبو ابن مدلی حرف زدنت چی بود دگه میگم

گیسووو یه ماچ بده میگـــــــــه:: پیل وده  .....دههههههههههه

 بچه برو سره درسو مقشت من که وقت نمی کنم ببینم

بد رقممممممم گرفتارمممممم اخی بچم بزرگ شدهههه

گرفتاره از بس ذوق کردممم برا اپ یادم رفت چی میخواستم بگمم..!!

 یه کوشو لو عا شق شین( اواااااااااااااا..زود باش دیگه....)

اهای تو که این همه دوری از من

این روزا در حال عبوری از من

اهای تو که فک میکنی سوزوندی

دارو ندارمو و دوری از من

طا قت نداری ببینی میدونم

این همه طاقت وصبوری از من

ستاره ها میگن پشیمون شدی

میخوای بگی که غرق نوری از من

فک نکم بشه با صد تا دریا

این همه نفرتو بشوری از من

نمی دونم میخوای بازم بسنجی

دل ببری بازم چه جوری از من

پشیمونی فایده نداره دیگه

چشات باید بارون بباره دیگه

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 11:59 توسط مهساییییییی |

 

چراااااااااااااااا میزنی؟ بچه که زدن نداره ...!!! داره؟ نداره..!! داره؟؟

 هوار تا از اینا==>ســـــــــــــــــــــــــــــــــــلام

خوبین شمااا ؟( چرا خوبی ....؟حالا چرا بدی هاهاهاااااااااااا)

این هفته نتونسمم خوب اپ کنم خودمم میدونمهیس صداشم در نیار

میدونین مامانیم گلم زندگیم نفسم عشقم هستیم وجودم

همه چیم همهههههههههههههههه مریض شده......!!

الهی فداش شه مهسااافکرشو بکن مهسا اااااا تو این شیر تو

 شیری چکارا که نکرده اخه هول شده بودم خوب ...!! یه کاره بد

کردم که نمی تونم بگم دخمل بدی شدم نه میدنم بودم.....

!!دهههههههههههههههببین دستم اف شده سوختهههههه ببین ب

بینلواشک میخورین ...نمی خورین صد سال سیاه ه ه

... کیه که به شما ها لواشک بده هاااااا

 

یه کوشولو عاشق شین دیگهه (ببین بچه بدی شدی حرف گوش نمیکنی عاشق شو دیگه)

نمی تونم ببخشمت دور شو برو نبینمت

تیکه ای بودی از دلم خشکیدی و بریدمت

هزارو یک رنگی بدون دروغو نیرنگی بدون

واسه دل عاشق من بد نامی و ننگی بدون

راهمو سد کردی عزیز عشقمو رد کردی عزیز

خودت ندونستی چی کردی تو با ما بد کردی عزیز

یادت میاد گفتم بهت اگه نمی شی مرحمم

تو رو خدا زخمم نشو که تیکه پارس بدنم

تو اینه نا باوریا تو هم شدی یه زخم نو

هیچ نمی خوام مثل تو شم از جلوی چشام برو

  تشکلات فراوان که نگفته سرو کلتون پیدا میشههه

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 19:4 توسط مهساییییییی |

 

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام تو میدونی چرا این سینه این همه درازه هاااااا

خوبین همه .........؟خوش میگزره.......؟

دلم برا همتون تنگیده بود ...........نگو نگوووونگووووو اینقد تنگ شده بوددددد هوار تااا

.این هفته مهمون داشتممممم دخمل دایم اینجا بود وقت نکردم اپ کنم.. تازشم دوسه

جلسه از کلاسامو پیچوندم رفتممممممم بیرون با فری چش قشنگ( همون دخمل دایی)

هیسس صداشو در نیاررررر..!! امروز بلخره رفتم کلاسسس به به شده

اون دختر فنچوله دیگه نمی یاد اخه زیادی دیرش میشود برا همین ..!!

این بشریت چقده ه ه ه ...هستن.. بابا من شونصد بار گفتم عاشق نشدم نیستم چرا به خاطر

یه شعر کوشولو فکر میکنین من عاشقممم کامنتای میزارین که حالم به هم میخوره

ایوهن نــــت کجای نوشته ها من عاشقونس هااااااااان بگین دیگه..کجاش...؟

راستی تنهای من کجاس این همه دوستهای خوب خوب دارم هاااا ..؟

 

یه کوشولو عاشق شین( از رو هم که نمی رم من.......!! )

دیگه رو شونه های من جای نمونده واسه تو

همین الان میخوام بگم از جلوی چشام برو

بزار دیگه تنها بشم تو سرزمین بی کسی

دیگه نمی خوام که بگم برای من مقدسی

رنگ چشای روشنت مثل ستاره تو شبه

این دل بی قرار من واسه نگاهت می تپه

اما دیگه نمی تونم یه لحظه این جا بمونم

می خوام تا اخرین نفس شعرای غمگین بخونم

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 13:25 توسط مهساییییییی |

اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..


در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...



Home
Email