تبليغاتX
..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::.. ..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::..
 

 

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام(انقد دوس دارم سین این سلامو کش بدم که نگو...)

خوبین دیگه..؟

منم ای نفسی میادو میره....هستیم شکره خدا نمردیممممممم.....امدم مرخصی

بگیرم برممم شاید نتونم بیام به این زودی هاا شایدم تا یه ماه اپ نکنمممممم

خوشحال شدین کلی نه..ببین این بچه رو کلی ذوق کرده ( باشه نوبت ما هم

میشه) این ایامو دوس دارم برا ما هم دعوا کنین...الانِ  که میگین مگه تو هم

مشکل داری تو که 24 ساعته شارژی تو دیگه چی میگیی.....همچین بیرا هم نمیگین .....

چندی پیش بیرون بودم یه خانومه داش با اقاق میرف..بطور فجیحی

 زمین خورد اقاشم غَش کرده بود بعدخانومه که پاشد با کیفش یک

 خابون رو کله مبارکه شوهرش که چرا می خندی شوهرشم هیچی

نگفت...تازه زنه میگف سب کن برسیم خونه....خدا به داد

اون اقاهه برسهههههههه..منو شیوا که کلی خندیدیممممم

بعدشم سوار تاکسی شدیم که برگردیم خونه. ... شیوا وسط راه

میخواست پیاده شههههههه بجای این که بگه اقا دستت درد نکنه

گفت: اقا سلاممم .... من غَش کردممم نفسم بالا نمی امد اق

راننده هم یه نیش خندی زد گُف پیش میادد..شیوارو میگی از خجالت

اب شد نفهمیدم چه جوری پیاده شد رفت..سوتی جالبی بود بچم

کلی ضایع شد ..... این یه هفته هم کلاس ملاس تعطیل بود...

نیس منم خواهااان علممممم...

 

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم......

جز به تووبه خوبیات به هیچ کسی خو نکنم...

قسم به اسمت که تو رو تنها نزارم بعداز این

اسم تورو داد میزنم تا دم دمای اخرین

قطره به قطره خونمو یک جا به نامت میکنم..

.دل خوشیهای دنیارو خودم به کامت میکنم

میبرمت یه جای دور میشم واست سنگ صبور

برات یه کلبه میسازم پر ازیه رنگی پرنور

رو ح و دل و جون و تنم نظر نگاهت میکنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت میکنم

هرچی که باختی پای من هرچی که بردم ماله تو

دفتر شعر پیرمو وقتی که مردم مال تو...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 23:37 توسط مهساییییییی |

ســـــــــلالالالالالالامممممم( هان مگه چیهههههههه سلام به این ماهی دههههههههه)

چگونیین همگی....؟

منم خوفمممممممم( حالا کی حال منو پرسد... تو این شیر تو شیری.هان..!!) اصلنشم خوب نیستمممممم زمین خوردمممم دستم درد میکنههه....بد فورمم درد میکنههههه این دائی من اینجا بودددددد بعدشممممممممم کم مونده از دستش گریه کنممممممم از بس لوپامو میکشههههه اخه مگه من بچممممممممم( از کی تا حالا بزرگ شدم من...هان)

تو این چند روزه هم هیچ حرکت مخرب گونانه ای انجام نداده استممممممممممم....اهان یه چیزی ..اون اقاهه که گفتم 9 تا مو بیشر نداره موهاشو از بیخ زده... این چه کاریه تو این سرماامن مطمعنم....این یه تختش کمه...حالا ببین کی گفتممم( بیکار که شاخ و دم نداره.....به این میگن).......

جل للل خالق.......ای بسوزه پدر ترس.... من خیلی سر باشممم وب خودمو اپ میکنم( اخه مشکل اینجاش که وب خودتم اپ نمی کنی مهسای)

.حالا من یه چیزی گفتمممم شما چرااااا باورتون شد...هاااااان( خوف حقم دارین...) اون سری یه چیزی گفت که یه چیزی گفته باشممممم( چی گفتم.....!!)

خوب اکشالی نداره ما به خاکستر نشینی عادت دیرینه داریمممممممممممم

بعدشم این کههههههههه من یه پیشی دارم خیلی هم دوسش میدارمم ....نفس منه....

یکمی هم براش لاو تیکه پاره کنمممممممم....!!

تو بامنی هر جا برمممم مهر تو بنده جونمه

عشقت نمیره از سرم تو پوست و استخونمه

یه دم اگه نبینمت یه دنیا دل تنگت میشم

نگاه دریای تو ابیه رویه اتیشمم

واست دلم واست تنمممممم واست تمام زندگیم

از تو دوباره من شدم با تو تموم شد خستگیم

نم نم بارون چشام گواه عشقه پاکمه

هم نفسه قسمت من دوست دارم یه عالمه

این گلها هم برا پیشی نانازم الهی فدات شم من

و امااااااااا یه کوشو لو عاشق شین( خوبه نقطه ضعف تو نو پیدا کردمممممم هان یا عاشق میشین یا میامممم وبتونو می اپممممم گفته باشم بعد شاکی نشین...دهههههههه)

اگه با تو نبودم برات که بودممم

اگه چشمات نبودم نگات که بودم

همه ای گفتنیهام فقط تو بودی

اگه حرفات نبودم صدا که بودم

اگه پاهات نبودم یه راه که بودم

اگه یه یه نبودم یه اه که بودم

تو خودت مثل روزه افتابی هستی اگه خورشید نبودم یه ماه که بودم

میتونستی واسه من یه چاره باشی توی اسمونه دل ستاره باشی

اگه شیرازه ی من پاشیده از هم میتونستی گره دوباره باشی

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 18:2 توسط مهساییییییی |

اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..


در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...



Home
Email