|
ســــیـــمـــلامممم شود ..!! کرینو ُ این حرفا نبود ولی زیادم خوب نبود.. همونی باشه که خودتون میخواین .. عیدی های خوب خوب بگیرین بیارین با مهسایی نِصفش کنین خدا خوشش میاد هم بندش.. هستیم حالا حالا ها بله
و اما این قالب ...!!
دراین غربت خانگی بگو هرچی با ید بـِگی....!! غزل بگو به سادگی بــــــــــــــــگو زنــــــــــــــــــده بـــــــــاد زنــــــــــــدگـــــــــــــی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 12:48 توسط مهساییییییی
|
ســــــــــلااااامممممم خوبین شما ایــــــــــــا؟؟منم میبینین که ....!! ادم گنده ها میگن بازی اشکنک داره نمیدونم چی چی هم داره. این بهارکه جزء ادم ایزاد محسوب نمیشه بعشدمممم این دوتن بچه رو که مشاهده میکنین..فرزندان رفقای منه (چی گفتم یه دونه کوشولوهمین جوری خدا یا اندیشه واحساس مرادر سطح پایین نیاور که زندگی های حقیر وپستی های نکبت باروپلید نسیب ادمهای اندک رامتوجه شوم که دوست ندارم بزرگ واری گول خور باشم تا همچون کوچک واری گول زن
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 22:16 توسط مهساییییییی
|
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ای بسوزه پدر فراغ... هان ما نبودم کلی حالتون خوب بودو دما غا همه چاق و چله گشته است..آره ...آره...آره...... چندی پیش قرار بر این بود ما قالب این وبلاگمونو بِتَغیریممم میگما ..نزدیکای عیده ولی هیچ شورو شوقی موجود نمی باشد. ماه مونده به عید ثانیه شماری میکردم برا عید یه جوراییه پیر شدیما مگه نوچ.. که کجا رفته چرا رفته پاشو کرده تو یه کفش( چه جوری جا شده...اون تو..!! امسال..... اینجا گم میشه.. تو دراور پیداش می کنم.. تا لیوانم رو میز گیه اصلنشم اینطوری نیستش.. دوس دارم اتاقو شلخته باشه پَس اَندی واین حرفا... دخمل نازیه خدا برا وحید نگهش داره انقذه ارومه منم سرما هم خورده بودمم وبا اون صدای زوار در رفته..کلی حرفمممم من دخمله بد تازشم ذوق زده شوده بودم... اتی خانمی کلی اتی خودمی ( منو چه احساسِ مالکیتم میکنم میحرفیدم به شو خی یه سیلی زدم.به جونه خودم شوخی بود دونم چه طوری شد ولی بد فرم خابوندم رو صورتش هَک شد.. یه کوشولو هم عاشق شین سایتو بردارو از اینجا بروووووو .....که دلم تاقت درد دو نداره برو که چشمای دوره گرده تو....رو دلم درده بی درمون میزاره نگو مهربونی آوردی برام......نه نگو...از غم پنهون چشام نگو که دنیارو گشتی پی من ...بسته این همه عزاب بسته براممم سایتو بردارو از اینجاا برو...نمی یخوام ببینمت دیگه تورووو سایتو بردارو از اینجاا برو.... دیگه این بازی تمومه واسه من دیدن چشمای پر گناه تو..... به خدا دیگه حرومه واسه من با دلم بد جوری توکردی بدون... برو از اینجا برووو نامهربون حالا باور بکنی یا نکنی ............همه چی تمومه بینمون یادمه قشنگ ترین ستارروو...... واسه تو از اسمون چیده بودم واسه تو ماه ه تو قصه هارو من..... از تو شبای قصه دوزدیده بودم یادم یه قصره شیشیی برات..... ساخته بودم تو دل ترانه ها عشق تو چیزی نذاشته واسه من......جز غمی که از تو مونده تو صدامم اگه گفتی این عکسه کیه...
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 17:45 توسط مهساییییییی
|
|
اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..
در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...