تبليغاتX
..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::.. ..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::..
 

 

ســــیـــمـــلامممم( من یکی که کلا ادبیاتو داغون کردم)خوب چه

شود ..!!بَعشِدَمممممم خوبین دیگه کلی .با چهار شنبه سوری حال

کرینو ُ این حرفا این عیدم داره میاد با کلی چیزای ترو تازه امسال بعد

نبود ولی زیادم خوب نبود...انشا الله این سالی که داره میاد خُف باشه

عیدتونم مبارک ...روزای خوبی داشته باشین لحظه به لحظه زندگیتون

همونی باشه که خودتون میخواین ...شادباشین شاده شاده شاد

عیدی های خوب خوب بگیرین بیارین با مهسایی نِصفش کنین ..هم

خدا خوشش میاد هم بندش..

خدارو چه دیدی دیدی مهسای نیس شد دیگه نیومد بر ا آپ (عمرآ

هستیم حالا حالا ها بله) سه چهار روز بعد عید میام آپ میکنمممم

و اما این قالب ...!!

قالب نو مبارک مهسایییییییی چه جوریاس خوبه- بده -زشته- زیباس-باشکوهه-جلفه-هان؟؟میدونم اون یکی قشنگتر بود خوب اخه سنگین بودبشریت پشته درهای بسته میموندن

 

دراین غربت خانگی بگو هرچی با ید بـِگی....!! غزل بگو به سادگی

بــــــــــــــــگو زنــــــــــــــــــده بـــــــــاد زنــــــــــــدگـــــــــــــی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 12:48 توسط مهساییییییی |

 

ســــــــــلااااامممممم

خوبین شما ایــــــــــــا؟؟منم میبینین که ....!!

ادم گنده ها میگن بازی اشکنک داره نمیدونم چی چی هم داره..از اونا شده وای..اخ بهار میکوشمت

این بهارکه جزء ادم ایزاد محسوب نمیشه یا اینجا تلپه یا میاد منو مُنحَلِف میکنه میبره بیرون..(البته نا گفته نماند کلی هم خوش میگزه ..) بعدشم اینجوری میشه که شده....اقا جونم برات بگه که این هفته ما رفتیم دنبال یللی تللی ( با ادبش میشه همون خوشگذرانی)و این حرفا بعدشممممم (ولی خدایش بد فرم حال داد چه کارا که نکردیم ما حالا بعدن میگم.....)بعدشم من از درسو مقشم غافل گشتم..اینچنین به روز سیا نشستمممم(نیس خیلیم درس میخونم )بَله بَله....اینجا بودیم که ما دوشنبه رفتیم امتحان بدیم...منم که نخونده بودممممم (الهی جزه جیگر بگیری بهار) خیره سرم میخواستم تغلب کنم ( دههههه خوب نخونده بودم دیگه میخواستین چی کار کنممم تخمه بشکنم هان) کــــــــــــه استاد دید.....بعدشم هیچی دیگه همون..اره..... 1-امتحانرو خراب کردمممممم(فدای سرم).2- پیشه استاد ضایع شدیم..3-کفتمون شد این هفته 4-مهم تر از همه تغلب نکردمممم (اخه مزه امتحان به اون تغلبشه)..وغیره...من همش میخوام مثه بچه ادم بشینم درسو مقشامو بخونم نمیشه که شانس نیس که هویجه...

بعشدمممم این دوتن بچه رو که مشاهده میکنین..فرزندان رفقای منه (چی گفتم..) اسم نه نه شون که سیما جونه..اسم دَدَشونم ایـــــــــــوبه(ما بهش میگیم سحر) گفتن عکسشونو بزا تو وب تا اول جونیشون مشهور بشن..

                               

 

یه دونه کوشولوهمین جوری

خدا یا اندیشه واحساس مرادر سطح پایین نیاور که زندگی های حقیر وپستی های نکبت باروپلید نسیب ادمهای اندک رامتوجه شوم که دوست ندارم بزرگ واری گول خور باشم تا همچون کوچک واری گول زن

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 22:16 توسط مهساییییییی |

 

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام(یه سلام قمرزی)

 میبینم که باز سرو کله خودم پیدا شود....

ای بسوزه پدر فراغ....انغذه دلم براتون تنگیده بود که نگوووووووووو

هان ما نبودم کلی حالتون خوب بودو دما غا همه چاق و چله گشته است..آره ...آره...آره......

چندی پیش قرار بر این بود ما قالب این وبلاگمونو بِتَغیریممم فک کنم قسمت نبوددددد نشد دیگه... نَشد...(عید میشه)

میگما ..نزدیکای عیده ولی هیچ شورو شوقی موجود نمی باشد....من هر سال 2

ماه مونده به عید ثانیه شماری میکردم برا عید ..ولی امسال اصلنشم ذوق نکردم

یه جوراییه پیر شدیما مگه نوچ...!! تو این هیو ویری و در این گم کردن حس عیدیانه

که کجا رفته چرا رفته (حِسِ عیدُ میگم بابا منحَلِف نشو لوفَن)خانمی خونه ما

پاشو کرده تو یه کفش( چه جوری جا شده...اون تو..!!) که اتاقتو خودت باید بِتمیزی

امسال.....اصلنشم حِسِش نیس..اینجا مثل بازارشامه به قول خودم خر با بارش

اینجا گم میشه...هیچی هم جای خودش نیس......مثلا دنبال خودکار باشم از

تو دراور پیداش می کنم....جورابام که تو کتاب خونس...لباسام زیر تخته...3و4

تا لیوانم رو میز اُتو زیر میزع کام میباشد ..الانکه بگین این از تنبلیه این از شلخته

گیه اصلنشم اینطوری نیستش....خُف من اینطوری دوس دارم دهههههههههههه

دوس دارم اتاقو شلخته باشه دهههههههههههه

پَس اَندی واین حرفا...شنبه با اتی تِلی حرفیدیممم.... وای چقذه ای نازه... خیلی

دخمل نازیه خدا برا وحید نگهش داره انقذه ارومه منم .اینه هو زلزله 12 ریشتری...که

سرما هم خورده بودمم وبا اون صدای زوار در رفته..کلی ..شِرو ور گفتم اینقذه پر

حرفمممم من دخمله بد تازشم ذوق زده شوده بودم...خودکارمو گم کردم... فدات شم

اتی خانمی کلی اتی خودمی ( منو چه احساسِ مالکیتم میکنم) پری روز داشتم با فاطی

میحرفیدم به شو خی یه سیلی زدم.به جونه خودم شوخی بود...یَک صدای داشت نمی

دونم چه طوری شد ولی بد فرم خابوندم رو صورتش جای انگشتان مبارکم رو صورتش

هَک شد...تفصیر من نبودش که.دههههههههههههههههه تفصیر صورته اون بود..دههههههه برم من فدای تک تکتون

یه کوشولو هم عاشق شین(مگه با تو نیسَم هان...بچه بد..!!)

سایتو بردارو از اینجا بروووووو .....که دلم تاقت درد دو نداره

برو که چشمای دوره گرده تو....رو دلم درده بی درمون میزاره

نگو مهربونی آوردی برام......نه نگو...از غم پنهون چشام

نگو که دنیارو گشتی پی من ...بسته این همه عزاب بسته براممم

سایتو بردارو از اینجاا برو...نمی یخوام ببینمت دیگه تورووو

سایتو بردارو از اینجاا برو.... دیگه این بازی تمومه واسه من

دیدن چشمای پر گناه تو..... به خدا دیگه حرومه واسه من

با دلم بد جوری توکردی بدون... برو از اینجا برووو نامهربون

حالا باور بکنی یا نکنی ............همه چی تمومه بینمون

یادمه قشنگ ترین ستارروو...... واسه تو از اسمون چیده بودم

واسه تو ماه ه تو قصه هارو من..... از تو شبای قصه دوزدیده بودم

یادم یه قصره شیشیی برات..... ساخته بودم تو دل ترانه ها

عشق تو چیزی نذاشته واسه من......جز غمی که از تو مونده تو صدامم

 

اگه گفتی این عکسه کیه...؟؟ ==>عکس

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 17:45 توسط مهساییییییی |

اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..


در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...



Home
Email