|
السلام و علیکم و رحمت الله خوبین منم خوبم قرار نبود امروز اپ کنم فوتبالس شدم دیدم..فوتبالیس شدم برسه به این که فوتبال بازی کنم تازه یاد گرفتم و پریه انغذه خوبه اینارو بخونه من خفه ناک میکنه یه سوال....؟ وقتی میگن زندگی یاده کدوم میوه میوفتی...؟
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 16:35 توسط مهساییییییی
|
سلام خوبین؟ خوشین؟ سلامتین ؟ما نبودیم بهتر شدین یه ماجرای دپشم بتعریفم برم اقا مابا زن دائمون رفته بودیم استخر قُلبشون از گوشاشون زده بود کرد گذاشت رفت گفت حمله کردن دایم مداشت منو خفه میکرد یه کوشولو همین جوری شکنجه...........پنهان سکوت را آشکار کن زیبا ترین حرف را بگو....! و هرگز هراس مدار از ان که بگویند سخن بیهوده می گویی که عشق ، خود بیهوده نیست عشق خوده فرداست
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 19:14 توسط مهساییییییی
|
|
اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..
در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...