تبليغاتX
..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::.. ..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::..
 

السلام و علیکم و رحمت الله( نخند دههههههههه)

خوبین؟چرخ فلک بر وفق مراد می چرخه آیـــــــــــــــــــــــــــا..؟

منم خوبم..میگذره دیگه میگذره....

قرار نبود امروز اپ کنمولی طاقت نیاوردم وراجی نکنم بعشدم دلم براتون تنگ شده بودجدیدن

فوتبالس شدم(حالا من یه چیزی گفتم تو چرا فرتی باور کردی..هان..!!!)دیروز تو خواب

دیدم..فوتبالیس شدم ...اونم چه فوتبالیستی ....اصلنشم من تو عمر م به فوتبال فک نکردم..چه

برسه به این که فوتبال بازی کنم..نمیدونم چه جوری شده..این مدلی شده همین مدلی دیگهه گیر نده.

بعشدم شم تا حالا جن احضار کردین یا روح یا پریهیچکدومو احضار نکردینمن بلدم

تازه یاد گرفتماگه بخواین براتون مینویسم چه جوریاس یه کتاب خریدم فقطش در مورد جن و روح

و پریه انغذه خوبه میخوام یکی احضار کنم بیاد این بهارو ادم کنه اخه زیادیهستش الان اگه

اینارو بخونه من خفه ناک میکنه..اونم حساس..

 یه سوال....؟

وقتی میگن زندگی یاده کدوم میوه میوفتی...؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 16:35 توسط مهساییییییی |

سلام (این سال جدیدی رفتیم تو خط بشریت)

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین ؟ما نبودیم بهتر شدین عید خوش گذشت سیزده به درخوش گذشت چیکارا کردین ؟عشق و صفا و صمیمیت رو به راهه...!!بعشدم سیزده به در کلی خوش گذشت ولی داشتم مرده میشدم که نمردم شدماز کوه افتادم از نوک کوه عینه هو توپ غل خورددم افتاده شدم پایینسگ جونم دیگه هیشیم نشد.فقطش یه نمه دستم زخمی شد....من نمیدونم چرا امسال علاقه شدیدی به اتیش پیدا کردم (چه ربطی به موضوع داشت)

یه ماجرای دپشم بتعریفم برم

اقا مابا زن دائمون رفته بودیم استخریه ترقه از اون گنده گنده ها.

..انداختم تو رختکن وایییییی یَک صدای داشتزنا هم که از ترس دلو

قُلبشون از گوشاشون زده بود بیرون یکی امدوگفت کی بود؟یکم وراجی

کرد گذاشت رفت....منم نیشم تا بنا گوش باز بود کلی خندیدیم یکی

گفت حمله کردن یکی هم حولشو بداشته بود داشت فرار میکردزن

دایم مداشت منو خفه میکرد بچم بد فرم ترسیده بود...خوب برم

یه کوشولو همین جوری

شکنجه...........پنهان سکوت را آشکار کن

زیبا ترین حرف را بگو....!

و هرگز هراس مدار از ان که بگویند سخن بیهوده می گویی

که عشق ، خود بیهوده نیست عشق خوده فرداست

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 19:14 توسط مهساییییییی |

اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..


در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...



Home
Email