تبليغاتX
..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::.. ..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::..
 

 

از اون بالا مهسایییییییییی میا یَ

اول از همه  مرگ من برین به این سایت سر بزنین کشت منو این...!! 

www.Arazit.com

سایت باحالیه مدیرشم Al3!l اونم چه مدیریی میدونم این  Al3!l اخر سر به دست من مریده میشه

ســـــــــــــــــــــــــــــــــلام از نوع فوتبالییییییییییی....!!

خوبترین....؟؟

چرا میزنی..مگه من گفتم ببازه..هان...!!دهههههههههههههههههههههههه

اا راستی رسیدنم به خیررررررر..خوش امدمممممم....

من که اصلنشم خوب نیستمممممم جمعه تو باغ از درخت افتادممممممم دستو پام داغون شده (به نظرتون من چرا تا حالا زنده موندم...)

 ولی خدایش دلم برا همتون یه زره شده بود .....اوهههههههههههههه چه دلی چه قُلبیییییییی....خودمنیما وب بازیم فاز میده

بعشدمممممممم من امروز یه کاره بد کردم

الان وجدانم به شددت به درد امد( اونم چه وجدانی)

 این داداشی ما ظهر میخوابه بنده هم که با اجازتون مخم این موقعه ها خوب کار میکنه(مگه مخی هم   هس که خوب کار کنه) ... چسب قطرای هست ...داداش خوابیده بود منم دستاشو چسبی کردم یعنی چسبو ریختم تو دستاش بعدشم دستاش چسبیده بود به ملافه اینم که اینِهووووو .........( این یه کلمه بد اموزی داشت ) بخوابه بیدار نمیشه بعد ه 15 مین بیدار شده بعدشمممم دید دستاش از ملافه جدا نمیشه ... به جای این که دستاشو جدا کنه میخواس منو به اشدد مجازات برسونه اونم نشد در رفتماخی نازی پوست دستش داغون شده خوب اصلنم نمیخواستم خراب کاری کنم ناسلامتی توبه کرده بودم.....اخه چسب دستم بود یه هو وسوسه شدم بعدشم چند روزی خونه نبودم خواستم تلافی کنم...!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 20:30 توسط مهساییییییی |

 

 

سلام خوبین؟

مهساااااااااااااااااااااااااااااایییی نیس کلی حال میکنین نه...؟ خوب معلومه نه..؟

دهههههههههههههههههه من خونه نیستم مسا فلتممممممم

نمیخواد بگین بچهههههههههه تو مگه درسو مقش ندارییییییی...!!

یه ۱۰ روز دیگه میامممممممم (دههههههههه میخواین نیامممم )

به همتونم سر میزنمممممممم شرمنده

باشهههههههههههههه

حالا برمممممم دیرم شدمشغله تفریحی امونمو بریده

بابای                                   

                                                                                                      مهسایییییییییییی

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 12:25 توسط مهساییییییی |

ســـــــــــــــــــــــلام از نوع امتحاناتی

خوبین ...؟؟اندر کَف درسین نه...!!...من نمیدونم چرا این خردادماهو دوس ندارم....

میبینم که مثل کبک سرتونو کردین تو کتابا( دهههههههه مدل جدیده)خوشم میاد کـــــــــــــــه مثل خودم از در بیرونتون میکنن از دیوار میان تو نت عزیزم درکتون میکنم معتادی بد دردیه زگهواره تا گورنت بجوی

هوس اتاق تکونی کردمممممممم حالا این چه ضیغیه تو این هیرو ویری... بماند ...

اقا ما یه دختر دائی داریم پاک ابرووی مارو برده.شیتونه میگه بزن نا کارش کنااااااااا (چه غلطا)

دختره 13 سال بیشتر نداره هااااااا برا این ژوبینه تب میکنه یکی نیس بگه اخه دخترآبت نبود نونت

نبوددددددد این جَکو جوات بازیات دیگه چی بود ..منم کلی گذاشتمش سره کار.گفتم روح

ژوبینو برات احضار میکنم بیاد تو خوابت کلی باهاش حرف بزن

اونم باور کرده بد فُرم...بیچاره لحظه شماری میکنه...حالا من بهش چی بگم....

هــــــــــــــــــان....یکی بیاد منو ادب کنه دَس از این کارام ور دارم...(حالا من یه چیزی گفتم تو چرا فِرتی باور کردی..)میدونم الان میکین کارت شبیحه ادم ایزاد نیست راسم میگین خوب فرشته ها با ادم جماعت کلا فرق میکنن دهههههههه

یه سوال( از اون اَجَغ وَجَغا)

تو از خودت راضی هستی...؟

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 22:43 توسط مهساییییییی |

اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..


در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...



Home
Email