تبليغاتX
..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::.. ..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::..
 

 

ده بیا اینا چیه پرت میکنین....من مدرک دارم ..من توضیح میدم....اصلنشم تا وکیلم نیاد من حرف نمیزنم.....واااااااا

هر چی فشه باره من کردین ....دهههههههههه

یه سلام از نوع..اولای مهر ی و اخرایِ شهریوررری

لابد حاله همتونم خوبه خوبه...!!

اونای که کلی ذوق کرده بودن لطفا ذوقشونو پس بدن...من برگشتم

راستیتش میخواستم برممم ولی نشد نتونستم..وقتی داشتم پستارو حذف میکردمممم

یه احساسه بدی داشتم...کم مونده بود سکته کنم.......اخه خسته شده  بودم نمیتونستم هم به وب هم به کلاساام..برسم به بیشترتونم که سر نزدم..میدونم دخمل بدی شدم..

یه چیزه مهم تر از همه چی..!!

کمیل جون تولدت مبارک صد نه...چیزه.. صدو یک سال عمرکنی...

میدونم..نمیخواد بگی سلامتیه من برات همه چیزه....کادو نمیخوای...

و اما قصه از کجا شروع شد...

از اون جا که مهسای چشاش درد میکنه مامانش به زوره بازو میبرتش دکتر...

بعشدم دکتر هم که بگم الهیییی هر چی دردو بلای منه بره بخوره به وسط ملاجش بگم الهیییی با دماغ بره تو دیفال...به مامان گفته که مهسا خانم حق نداره بره پایه پی سی اگه بره پایه پی سی چشماش خیلی ضعیف میشه

...مامانه هم از خدا خا سته ور میداره مودموو غایم میکنه..مهسا هممممم که معتاده نت..وقتی مامانه خونه نیسته بوده(همون نبوده ) یواشکی در کمدو با پیچ گوشتی باز میکرده مودمو ور میداشته....وَ.....!!

بعشدمم هیشی دیگه مامانه هم دسگیرش میکنه....

الانشم هیشی دیگه یه مودمه دیگه خریده..خودشم یواشکی...تازشممم در کمد ُکه خراب کرده بود...پری روز نجار امد درستش کرد....(دختره پررو از در بیرونش میکنن از دیفال میاد توووووو)

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 15:59 توسط مهساییییییی |

اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..


در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...



Home
Email