تبليغاتX
..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::.. ..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::..
 

 سیلاممم از نوع اینطوری..والا ....ده بیا تو چیکار داری چه طوری...همینی که گفتم

من ناراحتم...چلا...

۱-بابام نمیزاره برم گواهیناممو بگیرم..میگه همینمون مونده تو گواهینامتو بگیری تو همینطوریشم از دیواره راست میری بالا....یکی نیس بگه کی من این کارو کرد.

۱-بیکارم یعنی .(چه ربطی داشت )....حالا خودتون یه ربطی بدین دیگه..والا

۱- میخوام قالبو عوض بنمایممم.(این یه نوع بیکاریه)

۱-شاید بعد این اینطوری اپ کردم

۱- امروز مامان هول کردم از چهار پایه با کله تشریف اوردن پایینیکی نیس بگه اون بالا رفتی چیکار

۱-میخوام برم کلاس زبان...ولی نمیخوام برم..نه میرم...شایدم نرفتم

۱- من هر روز میرم دندون ژلشکی....بیچاره این دکتره..میدونم خیلی اذیتش میکنم

یًک سرو صدای را میندازم اونجابعدن میگم ..باز تو فضولی کردی

برو کنارررررررررررر مگه با تو نیسمممممممممممممممممم ..مگه نمیبینی من دارم میتشریفم

فش میدییییی ()خف من رفته بودم مسافرت...قبلشم امتحانات بود قبل اونم داشتم تحقیق محقیق ردیف میکردمقبلشم اردو بودم قبلشم که در خدمت بودیم(ای مرگ بر این دانشگاه........بگو مرگ بر سهیونیست)

چیزه خوبین شماااااااااا من یکی کلا خوبم..خدای دلم خودمم براتون تنگیده بود شما هارو نمیدونم ولی خودم موریدم از دل تنگی...

 

                                          

این چه کاری خوب

میگما داداش هم  چیزه خوبیهبرا ادم کلی خرید میکنه

من اصلا از نمراتم خفر ندارم میدونم این سری صد در دیویستو پنجاه مشروط هسممممممم

اخه نوخوندم بوده خواهم بوده است

یکی برام اب قندون بیاره

مسافرت خوش گذشت جاتون خال خالی و نقته چین

اردو هم جالب بود فقط بچه ها یه نمه اذیت شدنمن کاری نکردم.........فقط وقتی میخواستن بخوابن نمیزاشتم بخوابن یه لیوان اب میریختم روشون....چرا می چب چب مینگاهی...تقصیره خودشونه ده بیااااااااااااااااااااااااااااااا

من اصلا با این اخوند که مارو برد اردو عهد بسته بودم که همه بچه هارو بشب زنده دارونم.....یعنی شب زنده داری کنن

من هر وقت میرم مسافرت ساکمو یا گم میکنم یا جا میزارم....

دیگه چی بگممممم....

امروز از صب دارم سگا بازی میکنمبا فاطی گیسو گیس کشی راه انداخته بودیم

مگه بلد نیسی بازی کنی ده بیا

                                 

 

 به جان خودم من زندم نه مردم

جواب همه ایمیلارو دادم...البته اونای که جوابشونو باید میدادم

                                                  

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 20:23 توسط مهساییییییی |

اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..


در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...



Home
Email