|
اَلــــــــــــــو......!!! میشــــــــــه خوبی؟ من بازم پیدایی شدممم حالا نیس خیلی خوب اپ میکنم برا این باباسیب زمینی خودمم برا همه پسرا... برای بادی گاردمم اولندش یه تبرک دِپش بعضیاا که میگفتن اگه مجاز نشمم خودمموو میکشمممم اخه این پرفسور هانیه ماا الانمممم از همین جاا اعلام میکنممم هفته پیش داشتمم با بچه ها غایم باشکی بازی میکردیمممم صبا دخمل دایم بعشدمم یادم رفتش کلیدشووکجا گذاشتمممم هیشی ولی همچی 1.من چرا درس نمیخونممممم 1.دلم ابنبات چوبی میخواد 1.الان حوس کردم موهای یکی رو بکشممممممم 1.فکرم بگی نگی مغشوله..... 1.کاش الان برف بباره.... ایناچرا همشون یک شدش
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 16:57 توسط مهساییییییی
|
|
اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..
در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...