تبليغاتX
..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::.. - روزه پدر ...پسر ....پدر بزرگ.....شوهر...وغیره مبــــــــــــــــــارک..!! ..:::ببیین مهسا چقد تنهاست:::.. - روزه پدر ...پسر ....پدر بزرگ.....شوهر...وغیره مبــــــــــــــــــارک..!!
 

 

اَلــــــــــــــو......!!! مـــــــیــــشـــــه ســــــــــــــــــــلام

میشــــــــــه خوبی؟

من بازم پیدایی شدممم...ولی این سری زودی اپ کردممممم اصلنشمم از اون یکیییی اپم خوشم نیومدش...

حالا نیس خیلی خوب اپ میکنم .....روزه پدرم تبریک میگم برا تمامه بابای گل برا بابای خودمم...

برا این باباسیب زمینی خودمم( بابای وبلاگی خودمه)

برا همه پسرا...(همه بچه وبلاگی ها)

برای بادی گاردمم تبریک میگممم ...!

 

اولندش یه تبرک دِپش برا اونای که مجاز شدن....کلی برا خودشون خوش باشن

بعضیاا که میگفتن اگه مجاز نشمم خودمموو میکشمممم ولی نکشتن لطفن برن خودشونو بکشن....

اخه این پرفسور هانیه ماا ( همسایمون..) میگفت اگه مجاز نشم خودمو میکشمم ولی خودشوو نکشت

 الانمممم از همین جاا اعلام میکنممم...هانیه خیلی بد قولیییییییییی....(حرس نخور خوب دههههه موهاتم نکش )

هفته پیش داشتمم با بچه ها غایم باشکی بازی میکردیمممم

صبا دخمل دایم امدش گفتش منو بزار یه جا که هیشکی پیدام نکنه..منم گذاشتمش تو کمد اخه 4 سال داره کوشولوء  جا میشه بعشدمم قفلش کردم کلیدشمم برداشتمم .....

بعشدمم یادم رفتش کلیدشووکجا گذاشتمممم یه 30 مینیییی تو کمد حبس بودش (مامانش داشت خودشو خفه میکرد)...بعشدمم که امد بیرون به من میگه..گفتم منو غایم کن نکفتم که منووووو زنده به گور کن.....حالا کمد گور بود یا گور کمد بوددد من سر در نیاوردممم..!!!!! 

هیشی ولی همچی..؟!؟!؟!؟!؟!؟

1.من چرا درس نمیخونممممم یه ماهه که اصلنشمممم رو کتابوو باز نکردممم چهار شنبه هم قرارِ برم امتحان ای بمیریییی

1.دلم ابنبات چوبی میخواد خودشم تمشکی باشه....

1.الان حوس کردم موهای یکی رو بکشممممممم

1.فکرم بگی نگی مغشوله.....

1.کاش الان برف بباره....

ایناچرا همشون یک شدش....خوب یک دوس دارم دهههههههههه

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 16:57 توسط مهساییییییی |

اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..


در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...



Home
Email