|
سلام ها خف شیکار کنم وقت نداشتم ولی جاتون خالی کلی تو دنشگاه حال میکنیم با اشپزخونه ها چیه اا این نوشی که سری قبل بهتون گفتم همش همه دارم رو صورتش نقاشی میکشم امروزم دستمو جوهری کردم مالیدم رو صورتش دم به ساعت میگه بیچارا شوهرت چی خواهد کشیداز دسته تو مهسای به زودی اپ خواهد کرد...!!(نیس خیلی خوب اپ میکنه
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 21:8 توسط مهساییییییی
|
|
اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..
در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...