|
ولتونم مبارک....
ها چیه...به ما نمیاد. این عکسو از پنجره اتاقم گرفتم...داشت برف می امد..پارکه... امتحانا تموم شد...و من مشروطتم میگن گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه اخه... و من زندم...دارم نفس های عمیق عمیق میکشم.. این روزا کلی رومان میخونم..هر روز یکی...چه شود من چرا...!! اه اه.... قالبم عوض شدش..
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 22:23 توسط مهساییییییی
|
|
اسممو خودم می دونم نمی خواد تو بگی
فامیلیمم یادم رفته.دیگه چی ی......! آهان..پس از 9 ماه تو انتظار13/10/1366
امدم بمونم نخواستید بر میگردیم..
در کوچه پس کوچه های انتظار
خیلی غافلگیرانه بود که نگاه من به نگاه سرد مهتاب افتاد
مهتاب گم شده بود در سیاهی شب
و گریه می کرد
با اشک های مهتاب
دلم لرزید
و اشک چشمانم جاری شد
مگر می شود مهتاب گم شود
در سیاهی شب
اما حقیقت بود
مهتاب را دزدیده بودند
این مهتاب دیگر سهم من نبود
مهتاب مرا دزدیده بودند
دیگر در وادی من جایی نداشت
گویی هیچ وقت این مهتاب ، مهتاب من نبوده
او را دزدیده بودند
این سیاهی بود که مهتاب مرا دزدیده بود
اکنون او دیگر مهتاب نیست
این مهتاب ،مهتاب من نیست
ای کاش مراقبش بودم
او را از من دزدیدند
دزد مهتاب من سیاهی بود...